تبليغاتX
جـوان آریـایی

 

پس از برنامه‌ريزي براي انجام يكسري امور فرهنگي در حسينيه عبدامامي (يكي از قديمي‌ترين حسينيه‌هاي شهرستان آنهم در يكي از قديمي ترين محله‌ها) تصميم بر آن شد تا نشريه‌اي را تهيه و منتشر كنيم. در راستاي اين كار لازم شد تا بخشي از تاريخ را ورق بزنيم !

و ديروز طبق برنامه قبلي به اتفاق بزرگان و اساتيد خودم آقايان عبدامامي و حيدرزاده نزد يكي از واعظين و خادمان اهل بيت (ع) رفتيم!

در كوچه پس كوچه‌هاي محله امامزاده دنبال خانه‌اي مي گشتيم ...

در تجسم خويش دنبال خانه اي معمولي مي گشتم كه گرداگرد پيرمردي را فرزندان و نوه‌هايش گرفته اند ! او هم هر از چند گاهي به خودش زياد كه فشار بياورد اتفاقات مهم دورانش را بازگو كند!

چشم كه باز كردم خودم را مقابل درب چوبي نسبتا بزرگي ديدم ... اينجا خانه "حاج (شيخ) رضا" است.

درب را باز كرديم و وارد شديم ... از چيزي شبيه به دانال گذشتيم و به حياط گلي با خانه‌هاي قديمي و رديفي رسيديم ... اينبار به طرف درب چوبي كوچكي كه در ابتداي خانه هاي رديفي قرار داشت رفتيم.

پشت اين درب مي‌گفتند تاريخي زنده ! نفس مي كشد هنوز !

درب كه باز شد پيرمردي تنها را ديدم كه روي صندلي در پوشش خود فرو رفته و از سوز سرماي حاكم به  كنار اجاق كوچك و كتري طلايي رنگي كه بخارش گوشه‌اي از اتاقش را پركرده، پناه برده ! و روبرويش ساعت بزرگي به ديوار پوسيده اتاقش مصلوب بود كه نشان از وقت شناسي او می داد.

كمي آنطرف‌تر تختي كه با چند پتو پوشيده شده بود از خواب‌هاي پيرمرد كه روبه قبله مي خوابيد و قبل از هر خوابش اشهد مي گفت! حكايت داشت.

از دستان استخواني "حاج رضا" و صداي لرزانش پيدا بود كه نزديك به يك صده عمر دارد!

در ابتداي ورود يكايك افراد را با معرفي خودشان، كاملا شناخت و حتي از اعضاي خانواده شان جوياي حال شد ... و حتي من را كه اصلا باور نمي كردم بشناسد! تا حدودي شناخت !

وجودم را سراسر تعجب و حيرت فرا گرفت ! و تجسمي كه پش از اين داشتم، يكي پس از ديگري از هم پاشيد!

اتاق آنقدر همه چيز درش بود كه جايي نبود ما بنشينيم و سر پا  گرداگرد حاج رضا را حلقه زديم و زبان به سخن گشود!حرف‌هاي جالبي مي زد ... از قديم مي گفت ... از اينكه واعظي و مداحي، نسل به نسل از پدانش و پدران پدرانش به او رسيده ... اينكه نزد علماي نجف كسب علم كرده ...و خاطره‌اي از آن دوران گفت که این بیت خاتمه دهنده خاطره اش بود :

روزي كه علي(ع) را خاك كردند ...***... جهان را از عدالت پاك كردند !

از محرم مي گفت .. از تعزيه‌هايي كه اجرا مي كرده‌ .. از سخنراني هايش و مداحي هايش ... از كتاب خواندن و مكتب خانه‌ها مي گفت آنهم از دوران قبل از شاه پدر ! ... و اینکه آن زمان هنوز شناسنامه ای نبوده !! از اينكه صداي نوحه‌هاي ناخدا عزيز و مرحوم بخشو و ... هنوز در گوشش مي پيچد ! 

اينجا همه چيز قديمي و غبار گرفته بود ... كتاب‌هاي قديمي و رنگ رو رفته .. قاب‌عكس‌هايي كه ديگر رنگ چنداني نداشتند !

يادآوري زمان توسط پيرمردي بيش صدساله ! كه " شما الان ۴۵ دقيقه اس كه اومدين اينجو ويسادينه  هاسي حرف ايزنين" مرا تكاني ديگر دارد!

و همين كه نشان از خستگي شديد پيرمرد از سخن گفتن بود! حسن ختام گفتگويمان گشت ...

و شيخ رضا خواند كه :

 روزگار است آنكه گه عزت دهد گه خوار دارد ...***... چرخ بازيگر از اين بازيچه‌ها بسيار دارد !

دوربينم همراهم نبود ! ولي نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و با موبايلم چند تا عكس از خانه و پيرمرد انداختم ...

اينم منم كنار شيخ رضا ! تقابل نسل سوم عصر كامپيوتر و تكنولوژي با انساني به قدمت صد سال!!

 

و اينجا

تاريخ زنده هست هنوز !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 17:42  توسط علی احمدی  | 

دوستان دريايي‌ام، سلام !

اين روزها تنور انتخابات مجلس هشتم دارد داغ و داغ‌تر مي شود !

به گزارش خبرنگار نسيم جنوب گفته مي شود كه افراد زير براي كانديدا شدن در 4 حوزه انتخابيه استان بوشهر ثبت نام نموده اند.

حوزه انتخابيه بوشهر، گناوه و ديلم: محمد دادفر- دكتر محمود جمهيري – غلامعلي ميگلي نژاد – حسن قائدزاده – شريعتي – دكتر باغچه بان – رمضان خضري – شكراله عطارزاده – علي احمدي *(توضيح‌ دارد!) – حسين بختياري آزاد –  دكتر اسكندري – دكتر ليراوي – نعمت اله شيخ سقا – خسرواني- فلكناز آتشي – عليرضا يزاف – كاظم محمدي باغملايي – صدراله  محمدي باغملايي – مهرزاد رئيسي نژاد – دكتر هوشنگي – دكتر سيد حسن موسوي و..

دشتستان: پاپري – كدخدا پور – قله گلابي – سياسي راد – دكتر شجاع – مختاري – اسكندري - مهدي يوسفي ...

تنگستان و دشتي : پورفاطمي – حسين تاج الدين – عباس علوي نژاد – عليرضا نادري زاده – آرمات - ماشااله حيدرزاده – عبدالرضا زماني - حیسن نژاد -  دولاح -  نمازی - بسنده - زنده بودی - قطب الدین - امیری و...

كنگان: مجيد كنگاني – كامبيز يوسفي – دكتر عسكر جلاليان – عبدالحسين اكسير - علي كرمي - قيصر صالحي - شيخ موسي احمدي - عبداله حاجياني – علي اياز – سكينه الماسي – اسداله علمداري و...  (منبع)

                                                       * * *

* توضيح : جالب اينجاست كه اين دوست ما، آقاي "منوچهر" كه معمولا الطاف صميمانه‌شان نصيب بنده مي‌شود! فكر كرده اين "علي احمدي" كه اسمش توي ليست كانديداي حوزه انتخابيه بوشهر، گناوه، ديلم هست منم!!>> اینجوری نه، خیلی بیشتر می خندیدم ! <<

و اين هم نظر آقا "منوچهر" نسبت به كانديداتوري منه !: «می بخشیدشماهم برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی ثبت نام کرده اید؟من که بایدخیلی تامل و فکرکنم تا تو را انتخاب کنم!»

حالا من چه کاندیدایی ام که خودمم سراغ ندارم نه تنها خودم که روحمم در جریان نیست !! الله اعلم !

                                       

بار خدایا مرا به راه راست هدایت فرما و در ردیف دوستداران حسین (ع) و اهل بیتش قرار ده. آمین.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 0:43  توسط علی احمدی  | 

۱- محرم :

شور شيدايي محرم با بيرق‌هاي عزا بر دوش و گونه هاي خيس باراني عاشقان سالار نينوا در "يزله" و "بُرهاي" سينه تازه مي شود ...

محرم

۲ - "پسر بـــــــــاران ":

 باران كه مي بارد دنيا قشنگ تر مي شود !... نگاه كن ! ...

باران كه مي بارد حال و هوايم عوض مي شود ...

خيس شدن زير باران را عجيب دوست دارم (برعكس همه آناني كه تا باران مي گيرد زير سايه باني پناه مي برند ) من براي قدم زدن زير باران لحظه شماري مي كنم !

باران كه مي بارد ديوانه وار در حيات خانه مان مي چرخم و از آن لذت مي برم ... ولي در خيابان كه باشم به جهت رعايت برخي مسائل !! و اينكه نگويند " اين پسره ديونه و خُل و چله " !! سنگين تر راه مي ورم تا باز هم خيس شوم ... اگر چه از درون سرشار از لذت ‌ام و هیاهو...

باران كه مي بارد ناخود آگاه اين شعر در ذهنم تداعي مي شود: باز باران با ترانه ...

و ترانه باران مرا عجيب آرام مي كند و خالي از كدورتي !

بي دليل نيست كه عزيزترينم! نام مرا " پسر بــــــــــاران" نهاد ...

و ديشب تا نزديكي‌هاي صبح در حيات خانه مان زير باران خيس مي شدم ! دیوانه‌وار...!و لذت مي بردم!

پسر باران ... سلام !

 

۳- يك پاسخ :

اين چند وقته دوستي  لطف مي كند و به وبلاگ من سر مي زني و انتقاد مي كند كه چرا من از آقاي استاندار آن سئوال  را پرسيدم !!

آقاي "منوچهر" كه هيچ نام و نشان و آدرس درست و حسابي هم براي گفتگوي بيشتر نذاشتي ! آن جلسه يك جلسه پرسش و پاسخ بود، از آنجايي كه دولت، دولت پاسخگوست (بنا به ادعاي خود دولتمردان) من سئوالي طرح كردم و آقاي استاندار هم پاسخ گفتند. شما چرا اينچنين ناراحت شده ايد و به قول معروف "آمپر چسبانده‌اي" ؟!!

كمي جنبه انتقاد داشته باشيد ... شما به نخبه بودن يا نبودن من كاري نداشته باش ... چرا كه در اين ميان چندان مهم نيست ... فقط كمي با اخلاق بهتر و تحمل و جنبه بيشتر با مسائل برخورد كنيد.

عصر، عصر گفتگوست ... اين دوران، دوران چماق بدستي نيست ! ... يك سئوال ساده و يك انتقاد كوچك آن هم به نفع مردم استان و درخواست از مسئولين جهت رسيدگي بيشتر به امورات مردم به جاي وقت گذاشتن بر سر مسائل حاشيه‌اي اين هم شاكي شدن نمي خواد !!

در جوان نخبه و نمونه بودن من زياد شك نكنيد در خودتان بيشتر تامل كنيد كه بي نام و نشان، عقيده تان را اعمال مي كنيد و انتقاد مي كنيد. من كه همه نام و نشان و اخلاقم پيداست ...

مراتب را به هر كس و هر جا كه دوست داريد گزارش دهيد و اعلام وصول كنيد !! من اين چيزها چندان برايم اهميتي ندارد!

نه كسي مرا اجير كرده !! نه چيزي به من گفته شده !! بگذاريد مردم حرف شان را بزنند ... نكند فكر مي كنيد مردم كر و كور هستند و هيچ چيز را نمي بينند و چيزي را متوجه نمي شوند ؟!  شما و امثال شما فضا را كمي باز كنيد ... بگذاريد مردم نفس بكشند ...  

دموكراسي ... مردم سالاري ... پاسخگويي ... مهرورزي .. عدالت محوري ... فراموش نكرده ايد كه ؟!!

با عرض پوزش نظرات شما چون در آنها جنبه اخلاق و ادب رعايت نشده بود حذف شد.

كماكان منتظر نظرات و انتقادات شما هستم . و از خداوند براي همه مان آرزوي صبر و شكيبايي و تحمل پذيرش انتقاد و اصلاح خود را دارم.

 / با تشكر : علي احمدي/

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 15:36  توسط علی احمدی  | 

دوباره ... مثل همیشه ... سلام !

بعد از اینکه دیشب خبر تأخیر سفر رئیس جمهور به استان بوشهر به من رسید، { كه علتش را دقيق نفهميدم ولي فكر كنم، يعني حدس مي زنم دليلش شرايط جوي حاكم بر كشور باشد.!}  ... مجالي  پيش آمد تا بيشتر بينديشم !

و صبح از صداي مركز بوشهر با من تماس گرفتند و دعوت كردند تا در مصاحبه راديويي شركت كنم.

غروب هم طبق قرارمان از راديو بوشهر، برنامه جوان و جواني و بخش پله هاي سبز با من تماس گرفته شد و درباره موفقيت هام و علت انتخابم بعنوان جوان نخبه و نمونه استان، خانه جوانان جنوب و ... گپ و گفتي داشتيم !

البته پيش از اين نيز يكي دو باري در بوشهر مصاحبه راديويي داشتم.

راستي! جشنواره تئاتر كوتاه را يادم نبود ! توي پست بعدي سعي مي كنم چند عكس از جشنواره را بگذارم !

" خداوندا ! به من زيستني عطا فرما تا در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه‌اي كه براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم" «دكتر علي شريعتي» 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 1:22  توسط علی احمدی  | 

دوباره هم سلام !

* امروز به من خبر داده شد كه اين هفته رئيس جمهور براي بار دوم به استان بوشهر سفر مي كند! و از من (كه ناسلامتي جوان نخبه و نمونه استان هم هستم) خواسته شد تا به نمايندگي از تمامي جوانان با رئيس جمهور حرف بزنم !

فرماندار به من گفت  كه آنجا تو از زبان چند هزار آدم حرف خواهي زد و تنها خودت نيستي ! بايد آنچه جوانان مي خواهند را بگويي و از رئيس جمهور بگيري ...

و من ...

نمي دانم از كجا بگويم و از چه ! يعني نمي دانم از كجا شروع كنم ! كه مسائل و مشكلات جوانان گفته شود ...

ما زياران چشم ياري داريم...!

* پنجشنبه‌اي كه گذشت، اگر چه گرفتار عكاسي از جشنواره تئاتر كوتاه استان در شهرستان گناوه بوديم، اما به دعوت سازمان ملي جوانان به بوشهر رفتيم با در جمع جوانان منتخب استان با استاندار باشيم و پرسش و پاسخي حاصل گردد !

سئوالي كه من در ذهن داشتم اين بود : كه آقاي استاندار محترم! يك نماينده مجلس كه به نمايندگي ازاستاندار مردم و با جلب اعتماد و راي آنان به پارلمان كشور كه مركز قانون گذاري است، راه مي يابد تا چه اندازه مي تواند در امور اجرايي و حتي در امور تحت امر استاندار دخالت و اعمال عقيده كند ؟ آيا اين حق قانوني است ؟ آيا بهتر نيست بجاي اين كشمكش ها و جنجال‌ها و عمدتا جناح بازي ها به فكر مشكلات مردم درد كشيده و مظلوم استان باشيد ؟!

و استانداز گفت كه : آنچه در قانون آمده يك نماينده در مجلس فقط حق قانون گذاري و نظارت دارد و نه دخالت !.

من از روز اول از نمايندگان مجلس خواستم كه تعامل كنيم براي توسعه استان. اما هرجا دوستان قرار شد از حوزه نمايندگي خازج شود و دخالت كند ما اين را نمي پذيريم. مگر مي شود من به نمايندگان بگويم شما يك روز به مجلس نرويد و بگذاريد من بروم تا من بجاي شما راي بدهم ؟! نماينده نمي تواند از استاندار بخواهد اختياراتش را در اختار او بگذارد.

وي افزود : ما با همه اقشار و گروه‌هاي سياسي اهل تعامل هستيم. 

افراشته گفت : من براي همه آنها جواب دارم ولي تصميم گرفتم سكوت كنم چون وقت من مال خودم نيست. ..! از من سئوال نكنيد چرا كسي بداخلاقي مي كند !! از او سئوال كنيد چرا بداخلاقي مي كند !

جمع جوانان با استاندار

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 16:16  توسط علی احمدی  | 

سلام همرهان دريادل ...

شايد دليل قانع كننده‌اي براي تاخيرهاي پياپي ام نداشته باشم! ولي باز هم به اميدي آمدم !

قبل از هر چيزي عيد سعيد غدير خم، روز حماسه جاويد و عيد ولايت را تبريك مي گم.

اما من ...:

* همايش روز دانشجو بنا به نظر بسياري از مسئولين، مدعوين و صاحب نظران با كيفيت و استقبال خوبي برگزار شد.

* همچنان به اتفاق آقايان فخري و تميمي در صدد آماده كردن ساختمان خانه جوان گناوه هستيم ... اگر شهرداري دستي بجنباند!

* پنجشنبه هم در چهاروستايي همايش "ظهور نزديك است" و مراسم عيد غدير خم برگزار شد. بنا به دعوت كانون فرهيختگان، من مجري و مدير برنامه مراسم بودم. به عقيده من جاي اميدواري است كه در روستاهاي ما هم چنين مراسم خوبي برگزار مي شد.

* چند روز ديگر جشنواره تئاتر كوتاه استان بوشهر در گناوه برگزار مي شود و من بعنوان عكاس اين جشنواره معرفي شده ام. سال گذشته تجربيات خوبي كسب كردم و كمي از تئاتر چيزي فهميدم! اميدوارم امسال هم زمينه بهتري برايم فراهم شود.

* دقيقا روز قبل اختتاميه جشنواره تئاتر، ما در بوشهر مهمان استاندار هستيم تا گپي درباره مسائل و مشكلات جوانان بزنيم. البته اگر گوشي شنوا پيدا شود ! و ظاهرا قرار است تقديري هم بشود !

* اما آنچه از ديروز تا كنون ذهنم را به خود مشغول كرده و مرا ناراحت ساخته، ترور نخست وزير سابق و رئيس حزب مردمي پاكستان، خانم "بي نظيز بوتو" است!

ابتدا باور نمي كردم اين خبر راست باشد! ولي وقتي تيتر داغ همه محافل خبري دنيا شد، با احساس ناباوري توام با ناراحتي پذيرفتم!

از وقتي كه از تبعيد بازگشت، احساس كردم آينده پاكستان شايد دگرگون شود، ولي با ترور وي آينده اين كشور كمي نامعلوم و مبهم است.

"بي نظير" مسلمان، اين بانوي سياستمدار، از محدود زناني بود كه من علاقه خاصي به وي داشتم. به نوعي از جسارت، شهامت و مبارزه  اش خوشم مي آمد. (روحش شاد)

... تا بعد !

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 1:13  توسط علی احمدی  |