تبليغاتX
جـوان آریـایی

سلام !

عادتم اينه توي عكاسي دنبال سوژه هاي خاص مي گردم و حاشيه‌اي ! ... بخصوص توي مراسمات ... بزرگي وقتي عكس‌هايم را مي ديد مي گفت: « مواظب باش یه وقت اینا برات دردسر نشن ها !»

 آن موقع متوجه نشدم، ولي صدايش هميشه توي گوشم بود !

تا اينكه عكس‌هاي همين پست پاييني ! كار دستم داد ! ... يعني خود عكسا، نه ! بلكه مطالبي كه دوستان در سايت نشريه سياسي لطف كردن و زير عكس هاي اين حقير نوشتن !! و دوستاني هم با پرينت اونها و ارسال به جاهاي مختلف، همه را پاي من گذاشتن !!

عكسي كه من بعنوان خاطره يك روزم گذاشته بودم، سر از حرف و حديث‌هاي سياسي آنچناني در آورد كه نگو !! آخه عكس بدرد نخور من، اونم سر سفره چه ربطي داشت به اين همه انتقاد تند ؟

شايدم ديوار كوتاه تر ديوار ما نبوده ديگه !!

به هر حال اين مسئله كلي منو زير سئوال برد و كلي برام دردسر شد ... حالا تا من بيام جواب پس بدم و ثابت كنم اون مطالب رو من ننوشته بودم و نشريه سياسي اومده عكس منو گرفته زده تو سايتش و زيرش حرفاي سياسي هم نوشته ... كلي تو شهر پيچيد و كلي هم منو زير سئوال بردو  تخريب شخصيتي و ... خلاصه كلي درد سر.

هيچي بي خيالش ...

ولي لطف كنين از اين به بعد هر وقتي خواستين عكس از وبلاگ من ببرين تو سايت و وبلاگ ديگه حتما قبلش بهم بگين، يا حداقل چيزايي زير عكسم ننويسين كه  ...

خيلي ناراحت شدم ... چون من خودم رو هميشه توي تمام فعاليت هام بي طرف معرفي مي كنم، حالا اينجوري كه شد .... خيلي بد شد ... .

خب فعلا ، تا بعد ...! 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 0:47  توسط علی احمدی  | 

 

امروز يكشنبه ۱۵ مهرماه ...

ديشب را تا صبح بيدار بودم. چون بايست يك نشريه را طراحي و تحويل مي دادم ... صبح هم كه شد رفتم دنبال قول‌هايي كه براي مراسم گلريزان داده بودند تا پول‌ها جمع و جور كنم ... !

حالا بگذريم كه خيلي ها اوايل سرو صداي زيادي مي كردند و الان زير تمام قول‌ها و حرف‌هايشان زده‌اند !

آخر وقتي مي خواستم بيام خونه كه به جلسه شوراي اداري دعوت شدم ... در نتيجه از خواب ظهرم رسما خبري نبود !

ساعت ۴ بعد از ظهر- بندر ريگ - سالن شهيد عباس تاش:

تقريبا همه آمده بودند ... همه اداريون و آنهايي كه دستي در امور داشتند ! حرف‌هاي زيادي زده شد ... از دردها و كمبودهاي ورزشي و راه و دامپزشكي و ... و قول‌هايي داده شد ... اما كاش ....! هيچي بي خيالش ! اين كاش را هميشه بعد از قول‌ها و وعده ها گفته ايم ... ! گفتنش شايد بار ديگر دردي را درمان نكند !

جلسه كمي طولاني شد و به اذان خورد ... نماز را توي مسجد جامع بندر ريگ خوانديم ... و رفتيم حسينيه احمدي تا فطاري تناول نماييم !

سفره رنگين و منظمي انداخته شده بود ... به اتفاق دوستان نشستيم و گرفتار خوردن (جاي شما خالي ! حسابي زديم توي رگ !)

سرو صداي زيادي از سفره پشت سريم به گوش مي رسيد ! ولي زياد توجهي نشان ندادم ... وقتي تمام كردم و بلند شدم ديدم تمام سفره پشت سريم پوكه شده !!! اونم توسط تعداد محدودي !!!

بعد هم که راه رفته رو برگشتیم !

 

تا بعد ... !

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 2:37  توسط علی احمدی  | 

هميشگي ها! سلام !

نمي دانم اينبار باز چه بهانه‌اي بياورم ! ولي خوشحالم كه فرصتي پيش آمد تا بيايم !

تسليت مرا در سالروز شهادت يادگار محراب، مجسمه عدل و رادمردي حضرت امام علي (ع) بپذيريد.

اين چند شب، مراسم تعزيه گونه‌‌ي ضربت خوردن و شهادت حضرت امام علي (ع) در گناوه اجرا مي‌شد :

يادگار محراب

راستي ! روز پنجشنبه ۵/۷/۸۶ مراسم گلريزان داشتيم . به مناسبت ميلاد كريم اهل بيت حضرت امام حسن مجتبي (ع) و با هدف جمع آوري كمك هاي مردمي در حمايت از ايتام، نيازمندان، معلولين، بيماران خاص و آزادي زندانيان ديه !

براي شروع خوب بود ! البته كمبودهايي هم داشت. اميد كه بتوانيم گامي براي توسعه فرهنگي شهرمان برداريم.

روز شنبه ۷/۷/۸۶ هم به همايش تجليل از نخبگان جوان استان دعوت شدم. مراسم خوبي بود و خوب‌تر از آن هدايايي كه دادند. ما هم بي بهره نبوديم و به عنوان جوان نخبه استان معرفي شديم و يه چيزيم نصيبمون شد !

استاندار هم بود و نماينده ولي فقيه در استان و ... خلاصه اينكه شلوغ پلوغ بود! بعد از مراسم هم افطاري رو زديم و برگشتيم !

نتيجه : بالاخره يه چيزي از تو اين همايش‌ها در اومد !!

اينم يكي دو شات از حاشيه مراسم :

خب ... فكر كنم براي امشبم كافيه !

البته حرف‌هاي زيادي دارم بزنم، ولي فرصت ندارم ! الانه كه كارتمم تموم بشه !

پس تا بعد ...!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 1:15  توسط علی احمدی  |