
شريعتي ... مردي كه جهان را تازه مي خواست !

دره هاي مه گرفته و هوس گم شدن ...سر نوشت مرداني است كه قدشان از ديوار هاي شهر بلندتر است !
مردانی که می توان آنها را کشت ولی نمی توان شکستشان داد. زیرا برای پیروزی خلق شده اند!
مردانی که حتی در گوشه تاریکترین سیاه چالها و زندان ها نیز نمی توان آزادیشان را سلب کرد چون
آزادی آنان جایی در عمق چشمانشان معنا دارد.!
شریعتی اسطوره چنین مردانی است. مردی که در روز ۲۹ خرداد از رنج عظیم هستی خویش وارهید!
او با هستی و مرگ خویش خورشید را به ما ارزانی داشت ! پس چگونه می توان او را از یاد برد ؟
امروز هرگز پایان مردی نیست که به ما آموخت چگونه زیستن پیش از چگونه مردن و دوست داشتن را
بالتر از عشق باید شناخت !
***
چقدر زيبا سخن مي گفت و گفته هايش چه دلنشين و تأمل برانگيز بود . چه با صلابت، چقدر شيوا !
چه تفكر نو و انديشه سبزي !
تا اعماق وجودت نفوذ مي كند، هر كلامي را از او بشنوي و كمي در آن بينديشي
نمي دانم پس از مرگ چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم ،
که از خاک گلويم سوتکي سازد ،
گلويم سوتکي باشد ،
به دست کودکي گستاخ و بازيگوش
و او
يکريز و پي در پي
دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،
بدين سان بشکند درمن
سکوت مرگبارم را...
.:: دکترعلی شریعتی ::.
امروز امده ام تا خبري را به شما بدهم ... و آن اينكه :
سرانجام پس از مدت ها تلاش و برنامه ريزي من و البته عده اي از دوستان خوبم سايت شخصي ام كه حاوي بيوگرافي ، گالري عكس ها ، گزارش هاي تصويري ، اخبار و آموزش هاي عكاسي و ... مي باشد در حال راه اندازي است.
وبسايت من به آدرس www.photoali.ir مدت كوتاهي ديگر افتتاح مي شود و خوشحال مي شوم آنجا در خدمت شما ياران هميشگي ام باشم.
امروز آمده ام تا هم چندتا عكس ديگه رو بذارم و هم يه وبلاگ جديدم رو معرفي كنم .
وبلاگ Photo ALI عنوان وبلاگ جديد من است به آدرس : www.photoali.blogfa.com كه در آن عكس هاي هنري خودم را قرار خواهم داد و اينجا هم گزارش هاي تصويري و شكار لحظه هايم را .... ![]()
اميدوارم خوشتون بياد ...
و حالا هم با همديگه سري مي زنيم به حاشيه چهارمين جشنواره تئاتر ديني استان بوشهر در بندر گناوه ... :
اونجا بعضي ها .... ![]()
![]()

و دوستم نداشتن كسي بوسشون كنه ![]()
![]()

بعضي ها هم اينجوري مثلا ژست مي گرفتن ![]()

يا اينجوري مثلا مي خنديدن ![]()
![]()

بعضي ها هم سر تمرين بدجور خوابشون گرفته بود ![]()
![]()

بعضي ها هم اينقدر دست و پا چلفتي .... كه نگو ![]()
![]()
اونم توي پشت صحنه فيلمبرداري تيزر جشنواره :

خب اينم از اين ... راستي به وبلاگ جديدممسر بزنين هاااا ... منتظرم ![]()
تا بعد ...
خوبين همه ؟ ... من كه خوبم البته كمي تا قسمتي ![]()
امروز مراسم توديع رؤساي جديد و قديم آموزش و پرورش شهرستان گناوه بود .
آقاي كرمي رئيس قديم و آقاي بهمنياري رئيس جديد

اما در اين مراسم چه گذشت ...:
مراسم با تاخير حدود ۴۵ دقيقه براي رسيدن آقاي عباسي رئيس سازمان اموزش و پرورش استان شروع شد... بعدشم كه حرف و حديث و سخنراني ... اما وقتي نوبت به آقاي كرمي رسيد براي گفتن آخرين حرفهايش ...: ايشان كلي حرف زدن از گذشته گفتند تا حالشان ... از سه سالي كه رئيس بودند و مشكلات و مسائل و همه و همه ... و البته از بزرگواري ايشان بود كه از تمامي معلمان و همكارانش بخاطر كمبود و ها و قصور احتمالي اش در اين چند سال عذرخواهي كرد اما خانومي در جمع با صداي بلند گفت ...: آقاي كرمي شما مي گوييد ببخشيد اما اين حرفها حالا هيچ فايدهاي ندارد ... من شما رو نمي بخشم و شما را به خدا مي سپارم خلاصه از اين جور حرفا ... ولي آقا كرمي علت ناراحتي ايشان را اينگونه توضيح داد كه ايشان در يك سال تحصيلي در مدرسه اي دبير رياضي بودند ولي بعلت اعتراض دانش آموزان و اوليا و با هماهنگي مدير آموزشگاه و شوراي آموزش و پرورش ايشان برگشت داده شدند و اين است علت ناراحتي خانوم عباسي !
در ادامه اين حرفها ... آقاي عبدالعلي حيدريه نيز در ميان جمع بلند شد و با در دست داشتن مداركي گفت : « آقای کرمی .... اینها سند جنایات شما به من است !!!!»
من كه يكه خوردم ... با خودم گفتم آمريكا با آن همه ابر قدرت بودن و دشمني اش با ايران ... ايران را تنها حامي تروريسم مي داند و هيچگاه ايران را جنايتكار معرفي نكرده اما چه شده كه حالا آقاي حيدريه آقاي كرمي را « جنايتكار » معرفي مي كند ؟ ![]()
اما در همين حين كه آقاي حيدريه اين حرف را زد كل جمعيت يكصدا بهش توپيدند كه : بشين .... بشين ... بشين ...
و او نشست ... اما يكي از پشت سرش بلند و گفت : « من سال دوم دبیرستان رزمنده بودم ... از جبهه آمدم و این آقا در مدرسه به من گفت تو غلط کردی رفتی جبهه ... همین آقا ... »
و صداي دست زدن هاي جمعيت بود كه آقاي حيدريه را تا پايان جلسه برجايش ميخكوب كرد و ترجيح داد ديگر هيچ نگويد !.
خب من گفتني ها را گفتم اما دوربينم هم حرفايي دارد كه بزند :
خب تو اون مراسم من ژست ها متنوعي ديدم .. فكر كنم براي شما هم جالب باشه ... هر كدوم به يك شكل :


راستي اين سمت چپي آقاي شهردار بود و اون سمت راستي آقاي كرمي مدير مسئوال هفته نامه دريادلان

اينم آقاي عباسي رئيس سازمان آموزش و پرورش استان


علي رغم درخواست آقاي راستگو باز مي بينم دلم نمي ياد از ايشون يادي نكنم ![]()
( خيلي چاكريم
)

اين آقا بازم مثل هميشه با خودش درگير بود ...
اينبار اما خيلي سعي مي كرد شكار نشه تا وجود منو احساس مي كرد خودش رو جمع و جور مي كرد ... اما باز هم شكار شد![]()
![]()
( براي سپيده خانوم كه حال مي كرد با خود درگيري ها
)

بعضی ها هم رسما خواب بودن !![]()

بعضی هام می خواستن یه کارایی بکنن اما می ترسیدن شکار شن ترجیح می دادن اینطوری کارشون رو بکنن ![]()
![]()
![]()

بعضي هام كه يا مي خواستن با موبايلشون كلاس بذارن يا اينكه ميخواستن يه تيكه يادگاري داشته باشن از مراسم ![]()

واي واي واي نمي دونين چي شد ... تا آقاي فرماندار حرف از حجاب و چادر براي دانشاموزان در مدارس زد من جمعيت زنان رو ديدم كه سريع موهاي بيرون اومده اتفاقي رو مي كردن زير روسروي و چادراشون رو محكم چسبيدن ![]()

و بعضي ها هم مراسم خداحافظي برايشان سخت بود ...![]()

و موبايل ها مثل هميشه افتادن به جون جلسه ...
( واي به روزي كه تو همچين جلسه اي آهنگ موبايلا ترانه هاي فلان خواننده زن غربي باشه
)



راستي پذيرايي هم شد ... ( من تو جلسه اكتفا نكردم و رفتم بيرون جايي كه كيك و آبميوه ها گذاشته بودن ... كلي صفا كرديم ![]()
)

و آقاي حسن پور يكي از معاونين اموزش و پروش ... كمي نگران و مضطرب به نظر مي رسيد ... خواستم بگويم ... تو هم مي روي ... خواهي نخواهي ...






و در آخر ... اينم دوتا كوچولوي شيطون توي جلسه ...![]()
![]()

روز خوبي بود ...
تا بعد ...
خوبين همه ؟ ... خدا رو شكر ... منم خوبم ...
واي كه امروز چه روزي بود ... يه غروب زيبا ... كنار ساحل دريا ... و موج هايي كه مي كوشيدند تا با تمام وجودشان بر قدمهای دختر افتاب بوسه زنند !
و چقدر زيبا و با احساس ...
اين عكسا رو هم امروز گرفتم ...:
....
بپا کرده است غوغا چشمهایت
به من گفتی "بیا" با چشمهایت
بـــه دنبــال دلـم امشب دویـدم
بگـــویم تا کجا؟ تــا چشـمهایت
....
::> براي دختر آفتاب <::


و اينم بازي هاي كودكانه ... :


باز هم بر مي گردم ...
تابعد ...
خوبين كه همتون ؟ خب خدا رو شكر ... منم خوبم ... خيلي خوبم
امروز رفتم مراسم افتتاح كتابخانه مركزي دانش آموزي استاد بهزار بهزادي شهرمون.
خيلي خوب بود ... كلي حال داد ...
چندتا شكارم براتون آوردم ... حالا ماجرا رو از زبون دوربينم بشنوين :
همون اول مراسم ... موبايل ها افتادن به جون جلسه ...:
اين آقاي كرمي مديرآموزش و پرورش گناوه اس ... فكر نكنين سرما خورده ها ... نه .. الحمدالله حالش خيلي خوب بود اما موبايلش اونو به اين روز انداخت :![]()

اينم آقاي خدري عضو شوراي شهر :

اينم سرهنگ صفري فرمانده سپاه ناحيه گناوه اس ... ايشونم كلي با موبايلش درگير بود ... فكر نكنين دندون درد گرفته ها ... نه ... دزدكي حرف مي زد كه كسي متوجه نشه .. اما من : ![]()

و البته سعي مي كرد طوري شماره بگيره كه كسي نفهمه ... ![]()

تو اون مراسم هر كي به كاري مشغول بود ... مثلا بعضي ها بازيشون گرفته بود ..![]()

بعضي ها هم با خودشون روزنامه آورده بودن تا توي مراسم بخونن ![]()

و اين آقا هم مثل هميشه با خودش درگير بود !!!![]()

آقاي فرماندار هم که اولین بار بود تو این لباس می دیدمش بدجور خوابش مي اومد ...
اما از ترس من سعي مي كرد حتي الامكان جلوي خميازه هاش رو بگيره مثلا اينجوري :

ديدي گفتم خوابش مي اومد ... ![]()
![]()

تو اين مراسمه بعضي ها انگار اومده بودن مراسم ختم
... يا چه مي دونم شايدم صبح اول صبحي با خانمشون دعواشون شده و از خونه پرت شدن بيرون ![]()
![]()



بعضي ها هم اوتوبوسي نشسته بودن :
« مسافرا تیز بپرن پایین ...
»

البته اوضاع خوردن بستنی هم جور بود ها ... آی می چسبید تو اون گرما ...![]()
![]()

خدایا ما را به راه راست هدایت کن ... ![]()
این آقا خوابه ... یا داره واسه ما آمین می گه ... ![]()
![]()

خب اينم يه روز از روزاي خوب زندگي من ...
تا بعد ...